نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۲۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست

تا میسر بود در بزم جهان بی غم نشست

مصحف رویش ز خط تا هم لباس کعبه شد

بر فلک از هاله مه در حلقه ماتم نشست

شمع ماتم بود امشب شیشه می بی رخت

بر رخ ساغر چهار انگشت گرد غم نشست!

نان جو خور، در بهشت سیر چشمی سیر کن

گرد عصیان بهر گندم بر رخ آدم نشست

شیشه می تکیه بر زانوی ساقی کرده است؟

یا مسیح خوش نفس بر دامن مریم نشست

می شود از شعله حسن بتان یاقوت آب

حیرتی دارم که چون بر روی گل شبنم نشست؟

تا کدامین تشنه بر ریگ روان مالید آب

خوش غبار کلفتی بر چهره زمزم نشست

برنمی خیزد به سعی آستین صائب ز جای

در چه ساعت بر رخ زردم غبار غم نشست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حال و هوای بزم و می‌نوشی اشاره دارد و از نشانه‌های غم و غصه صحبت می‌کند. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و جان اشاره کرده و از شمعی که نماد ماتم است، یاد می‌کند. همچنین، به رابطه بین عشق و غم، و تأثیرات آن بر زندگی انسان‌ها پرداخته است. در نهایت، حس تشنگی و جست‌وجو برای آرامش در دنیای پر از درد و رنج مطرح می‌شود.