نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۳۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جان عاشق قدر داغ و درد می‌داند که چیست

سکه کامل عیاران مرد می‌داند که چیست

پای‌کوبان رفت ازین صحرای وحشت گردباد

قدر تنهایی بیابانگرد می‌داند که چیست

چهره زرّین گشاید آب رحم از دیده‌ها

مهر تابان قدر رنگ زرد می‌داند که چیست

خط ز راه خاکساری حسن را تسخیر کرد

رتبه افتادگی را گرد می‌داند که چیست

نه ز بی‌دردی است گر عاشق نداند قدر درد

هرکه شد بی‌درد، قدر درد می‌داند که چیست

درد جانکاه مرا دور از حضور دوستان

هرکه گردیده است بی‌همدرد می‌داند که چیست

صائب از دل زنگ ظلمت را زدودن سهل نیست

صبح صادق قدر آه سرد می‌داند که چیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ارزش و معنای درد و رنج در زندگی عاشقانه و انسانی صحبت می‌کند. شاعر به وضوح بیان می‌کند که کسی که تجربه عشق و درد را نداشته، نمی‌تواند به عمق آن پی ببرد. او به تنهایی و بی‌همدردی نیز اشاره می‌کند و بیان می‌کند که افراد با درد و سختی‌هایی که می‌کشند، ارزش و معنا را بهتر درک می‌کنند. در نهایت، اشاره به اهمیت آگاهی از لحظات سخت زندگی و توانایی درک و تسلیم در برابر آن‌هاست.