نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست

ماهی سرچشمه نورم به آبم کار نیست

خانه دربسته ام چون گوهر از خود روشن است

از تهی چشمی به ماه و آفتابم کار نیست

سرمه شب می کند کار نمک در دیده ام

با خیال یار، چون انجم به خوابم کار نیست

از بیاض ساده لوحی کرده ام روشن سواد

چون قلم از دل سیاهی با کتابم کار نیست

رزق بیدردان ز من خمیازه حسرت بود

شور عشقم، جز به دلهای کبابم کار نیست

می کنم آهسته راهی قطع چون ریگ روان

گر زمین در جنبش آید با شتابم کار نیست

خط پاکی از جنون اینجا به دست آورده ام

یکقلم روز قیامت با حسابم کار نیست

در تماشای بتان صائب دلیر افتاده ام

چون نگاه خیره چشمان با حجابم کار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و افکار عمیق خود می‌پردازد. او به نوعی در مستی و عشق غرق شده و به تماشای زیبایی‌ها و نور اشاره می‌کند. حضور ماه و آفتاب برای او ناتوان است و او خود را به عنوان منبع نور و روشنایی می‌بیند. شاعر همچنین از حسرت و درد خود سخن می‌گوید و می‌گوید که عشق او فقط مختص دل‌های شاداب و سرشار از عشق است. به نوعی، او در جستجوی آرامش و حقیقت در دنیای پرآشوب است و گویی به دنبال ارتباطی عمیق‌تر با عشق و موجودات محبوب خود می‌باشد. در پایان، او به تأمل و تأثیر عشق و زیبایی بر زندگی‌اش می‌پردازد و ناتوانی دیگران در درک این احساسات را نیز بیان می‌کند.