نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۷۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کوری خود گر نبینند اهل دنیا دور نیست

هیچ کوری در مقام و مسکن خود کور نیست

رزق نور و نار را اینجا ز هم نتوان شناخت

موم و شهد از هم جدا در خانه زنبور نیست

جان نورانی نپردازد به جسم تیره روز

پیش پای خویش دیدن شمع را مقدور نیست

دست تا از توست، دست از دانه افشانی مدار

رخنه ملک سلیمان جز دهان مور نیست

ما تلاش قرب عشق از ساده لوحی می کنیم

ورنه سنگ این فلاخن غیر کوه طور نیست

از حجاب ظلمت آسان است بیرون آمدن

سالکان را سد راهی چون حجاب نور نیست

در کمان، آتش به زیر پای دارد تیر راست

عاشقان را آرمیدن در لحد مقدور نیست

ما به حسن معنی از صورت قناعت کرده ایم

بوشناسان را قماش پیرهن منظور نیست

خاکساری را ز ما نتوان به ملک چین گرفت

این سفال خام، کم از کاسه فغفور نیست

عاشقان را عشق آتشدست می بخشد حیات

شمعهای کشته را حاجت به نفخ صور نیست

در میان ننهند صائب راز را با اهل قال

غیر مهر خامشی این گنج را گنجور نیست

گرچه آن بیدرد صائب یاد ما هرگز نکرد

از سخن سنجان کسی را رتبه مشهور نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیم عشق، نور و ظلمت، و حقیقت‌های عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر به کوری اشاره می‌کند که اگرچه در دنیای مادی ممکن است قابل مشاهده نباشد، اما در مقام و جایگاه خود، کور است. وی نور و آتش را به زندگی و عشق انسان نسبت می‌دهد و می‌گوید که جان نورانی نمی‌تواند در جسم تیره و تار زندگی کند. شاعر به اهمیت عشق و تلاش برای نزدیک شدن به آن اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عاشقان در این راه با موانع و حجاب‌های بسیاری روبرو هستند، اما از این موانع به سادگی عبور می‌کنند. همچنین، زیبایی و عمق معانی عشق را بیشتر از ظواهر آن می‌داند و به ناتوانی انسان‌ها در درک کامل حقیقت‌های عمیق اشاره می‌کند. در نهایت، این شعر بر قدرت عشق و حرارت آن تأکید می‌کند و می‌گوید که عشق زندگی را به انسان می‌بخشد و نیازی به تأثیرات خارجی ندارد.