غزل شمارهٔ ۱۲۸۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست
دشت پر نخجیر و یک ناوک مرا در کیش نیست
خانه اهل تعلق شاهراه حادثه است
دزد هرگز در کمین کلبه درویش نیست
سایه از ویرانه ما می کند پهلو تهی
خانه ما از هجوم جغد پر تشویش نیست
تیر روی ترکش محشر بود مژگان او
فتنه را دلدوزتر زین ناوکی در کیش نیست
ای سکندر تا به کی حسرت خوری بر حال خضر؟
عمر جاویدان او یک آب خوردن بیش نیست!
مبحث عشق است ای زاهد خموشی پیشه کن
عرض علم موشکافیها به عرض ریش نیست!
تا ازان تنگ شکر صائب جدا افتاده ام
سایه مژگان به چشم کمتر از صد نیش نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درویشی را توصیف میکند که هیچ آرزوی بزرگ و حتی اندکی از تعلقات دنیوی ندارد. او به زندگی ساده و بیپیرایه خود افتخار میکند و احساس میکند که در مقابل مشکلات و مصیبتها جایگاهی امن دارد. شاعر در این متن به تضاد عشق و علم اشاره میکند و میگوید که عشق فراتر از تحلیل و موشکافیهای علمی است. در نهایت، او بر این باور است که زندگی و زمان به سرعت میگذرد و عمر جاویدان چیزی بیشتر از یک لحظه ساده نیست.