نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست

یک سپند بزم من بی شعله آواز نیست

در سر کویی که من بر اطلس خون می تپم

خضر اگر آید، در فیض شهادت باز نیست

ذره و خورشید گلبانگ اناالحق می زنند

نغمه بیگانه ای در پرده این ساز نیست

من که نتوانم ز سستی بال خود را جمع کرد

ماه عید من به غیر از ناخن شهباز نیست

مال دنیا سیرچشمان را نگردد پای بند

شهد، زنبور عسل را مانع پرواز نیست

پرده داری می کند رنگ رخ معشوق را

چون شراب لعل، خون عاشقان غماز نیست

نیست صائب دلنشین خاطر مشکل پسند

مصرعی کان تیر روی ترکش اعجاز نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و فلسفی خود پرداخته و تأکید می‌کند که هیچ چیز در زندگی‌اش بی‌معنا نیست. او به عشق و شهادت اشاره می‌کند و می‌گوید که در کوی عشق، حتی اگر کسی مانند خضر (نماد آگاهی و هدایت) نیز بیاید، نمی‌تواند او را در فهم فیض شهادت راهنمایی کند. او به تلاطمات درونی خود اشاره دارد و بیان می‌کند که با وجود موانع، همچنان به پرواز و آزادگی ادامه می‌دهد. همچنین از زیبایی‌های عشق و نقش معشوق در زندگی‌اش سخن می‌گوید و آن را فراتر از زیبایی ظاهری می‌داند. در نهایت، او بر این باور است که زیبایی واقعی در عمق احساسات و تجربیات نهفته است و تنها ظواهر نمی‌توانند آن را نمایان کنند.