نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۹۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیست

خواب چون افتاد سنگین حاجت پاسنگ نیست

برنمی آید دل روشن به روی سخت خلق

جوشن داودیی آیینه را چون زنگ نیست

از شکست ایمن شود هر کس که خود را بشکند

از گل رعنا خزان سنگدل را رنگ نیست

هر که شد محو جمال آسوده گردد از جلال

هیچ پروا عاشق دیوانه را از سنگ نیست

جان آگاه از تن خاکی کدورت می کشد

پای خواب آلود را زحمت ز کفش تنگ نیست

هر مخالف در نیابد نغمه عشاق را

ناله بلبل به گوش بیغمان آهنگ نیست

خارخار آشیان را گر ز دل بیرون کند

چار دیوار قفس صائب به بلبل تنگ نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غافلان نیازی به شراب گلرنگ ندارند، چون در خواب عمیقند و نیازی به پاسخی ندارند. دل روشن نمی‌تواند به روی دل سخت افراد توجه کند. کسی که خود را بشکند، از شکست ایمن خواهد شد و از زیبایی گل‌های سرخ آلودگی خزان بی‌رحم را نمی‌بیند. کسی که در جمال محبوب غرق شود، از جلال او آسوده خاطر می‌شود و عاشق دیوانه هیچ ترسی از سختی‌ها ندارد. جان آگاه از تن خاکی دلگیر است و پای خسته از کفش‌های تنگ رنج نمی‌برد. هر کس مخالف عشق باشد، نغمه عاشقان را درک نمی‌کند و ناله بلبل در گوش بی‌خبران نمی‌نوازد. اگر خارهای آشیان دل را برکنند، دیوارهای قفس برای بلبل تنگ نخواهد بود.