نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۹۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست

فتح اقلیم قفس جز در شکست بال نیست

شرم هشیاری زبان بند شکایت گشته است

می اگر باشد، زبان شکوه مالال نیست

هر کجا پای محبت در میان باشد خوش است

حلقه زنجیر، لیلی را کم از خلخال نیست

هر قدر خواهد دلت، عرض تجلی کن به دل

خانه آیینه تنگ از کثرت تمثال نیست

در حریم وصل او صائب خموشی پیشه کن

مجلس حال است اینجا، جای قیل و قال نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و ناب عشق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عشق نیازی به زور و قدرت ندارد و برای پیروزی در عشق، باید از موانع عبور کرد. او تأکید می‌کند که در عشق باید از شکایت و گلایه پرهیز کرد و اگر دل پاک باشد، می‌توان به شادمانی و زیبایی دست یافت. در نهایت، توصیه می‌شود که در لحظات وصال و نزدیکی به محبوب، سر به زیر و خاموش باشیم، زیرا این لحظه‌ها مکان مناسبی برای بحث و جدل نیستند.