نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۰۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صبر بر زخم گرانسنگ ملامت سهل نیست

توتیا گشتن به زیر کوه طاقت سهل نیست

مور قانع یافت از دست سلیمان پایتخت

بر جگر دندان فشردن از قناعت سهل نیست

عشق عالمسوز را چون برق، آتش زیر پاست

ورنه زخم خار صحرای ملامت سهل نیست

خار این وادی شلاین تر ز خون ناحق است

از علایق، چیدن دامان رغبت سهل نیست

درد یعقوبی ندارد چشم خواب آلود ما

ورنه از کف دادن دامان فرصت سهل نیست

کم مدان تقصیر پیری را که در هنگام صبح

گر همه یک چشم باشد، خواب غفلت سهل نیست

من گرفتم سیل ناصاف مرا کردند صاف

خجلت ناصافی از دریای رحمت سهل نیست

بر تو از کوتاه بینی خون دل شد ناگوار

چشم اگر بر منعم افتد، هیچ نعمت سهل نیست

کوهکن از رشک خسرو جان شیرین را سپرد

عشق در هر دل که باشد، زخم غیرت سهل نیست

خوردن گندم برون انداخت آدم را ز خلد

تا بدانی پیش حق یک جو اطاعت سهل نیست

پرده منصور اگر صد چاک شد چون گل سزاست

دم زدن بی پرده از اسرار وحدت سهل نیست

کافر حربی است هر کس نیست راضی از قضا

صائب از قسمت چو نادانان شکایت سهل نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی چالش‌های صبر، قناعت و عشق می‌پردازد و در هر بیت به نوعی سختی‌های مواجهه با مشکلات و ناملایمات زندگی را توصیف می‌کند. شاعر بیان می‌کند که تحمل ملامت و زخم‌ها آسان نیست و اینکه قناعت در شرایط سخت نیز کار دشواری است. او به عشق و دردهای ناشی از آن اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که از دست دادن فرصت‌ها و غفلت صدای خواب آلودگی هم مشکلاتی به همراه دارد. در نهایت، او تأکید می‌کند که اطاعت و پیروی از حق همواره مهم و چالش‌انگیز است و این که باید در برابر مشکلات سر تسلیم فرود آورد. در کل این شعر به ما می‌آموزد که در زندگی با صبر و استقامت می‌توان بر دشواری‌ها غلبه کرد.