غزل شمارهٔ ۱۳۱۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ماه در گردون نوردی چون دل آواره نیست
در بساط آسمان این کوکب سیاره نیست
از حجاب تن، دل رم کرده ما فارغ است
دامن ما چون شرر در زیر سنگ خاره نیست
کار بیدردان بود گل در گریبان ریختن
برگ عیش نامرادان جز دل صد پاره نیست
چشم شبنم تکمه پیراهن خورشید شد
حسن، شرم آلودگان را مانع نظاره نیست
هیزم تر، صندل تدبیر نفروشد به ما
جز سر تسلیم، اینجا دردسر را چاره نیست
تا بود دل تیره، تن با او مدارا می کند
سنگ چون آیینه شد، ایمن ز سنگ خاره نیست
پا منه بیرون ز زهد خشک، چون عارف نه ای
طفل را دارالامانی بهتر از گهواره نیست
از صفای وقت صائب در حجاب غفلت است
در خرابات مغان هر کس که دردی خواره نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عمق احساسات انسانی و رابطهاش با جهان هستی میپردازد. شاعر به تصویر ماه اشاره میکند که در آسمان آزاد نیست و دل انسان همواره آواره است. او از رنج دل و دردهایی که انسانها در زندگی خود متحمل میشوند صحبت میکند، و به تکرر بیفایده دردها و غمها اشاره دارد. همچنین به زیبایی و جذابیتهای موجود در زندگی اشاره کرده و میگوید که گاهی اوقات باید با دل تیره خود مدارا کرد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که در دنیای واقعی، زهد خشک و بیاحساس نمیتواند جایگزین عشق و محبت شود و تاکید میکند که هر فردی که درد و رنج را تجربه نکرده، نمیتواند به عمق زندگی پی ببرد.