نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۲۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غفلت تر دامنان را حاجت پیمانه نیست

چشم خواب آلود نرگس گوش بر افسانه نیست

گوهر درج خموشی از شکستن ایمن است

زخم دندان تأسف بر لب پیمانه نیست

خشکی سودا، قلم در ناخنش نشکسته است

آن که می گوید قلم بر مردم دیوانه نیست

هر که می آید، به آب رو از اینجا می رود

قفل منع و چین ابرو بر در میخانه نیست

حسن ذاتی بی نیاز از صنعت مشاطه است

زلف جوهر دست فرسود نسیم و شانه نیست

مهربانی های صیادست دامنگیر ما

در قفس دلبستگی ما را به آب و دانه نیست

رشته کار تو صائب ناخنم را ریشه ساخت

این قدر عقد گره در سبحه صد دانه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ غفلت و بی‌خبری انسان‌ها نسبت به حقیقت و واقعیت‌های زندگی است. شاعر به بی‌فایده بودن تلاش‌های ظاهری در برابر معنویت اشاره می‌کند و می‌گوید که برخی از ارزش‌ها و زیبایی‌ها ذاتاً وجود دارند و نیازی به تزئین ندارند. همچنین، به پیچیدگی‌های محبت و وابستگی‌ها اشاره می‌کند که انسان‌ها را در دام احساسات اسیر می‌کند. در نهایت، شاعر از بی‌توجهی افراد نسبت به حقایق عمیق زندگی انتقاد می‌کند و می‌گوید که مشکلات و دغدغه‌ها واقعا ارزشمند نیستند.