نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۲۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عشق را دارالامانی چون دل دیوانه نیست

گنج را بر دل غبار از صحبت ویرانه نیست

با گلستانی که ما را آشنایی داده اند

راه حرف آشنا از سبزه بیگانه نیست

نقدها را نسیه سازد بدگمانیهای حرص

در قفس هم مرغ ما بی فکر آب و دانه نیست

می زند نقش فریب تازه دیگر بر آب

گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست

دست ما را اختیار از وصل دارد ناامید

ورنه زلف و کاکل او شانه گیر از شانه نیست

با سفال و جام زر، یکرنگ می جوشد شراب

نور وحدت را نظر بر کعبه و بتخانه نیست

غافل است از همت مستانه پیر مغان

چون سبو دستی که زیر سر درین میخانه نیست

بی شعوران در حیاتند از فراموشان خاک

صورت دیوار، هم در خانه، هم در خانه نیست

نیست صائب را خبر ز افسانه عشق مجاز

دیده بالغ نظر بر ابجد طفلانه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی طبیعت عشق و جایگاه آن در زندگی انسان‌ها می‌پردازد. شاعر به ناپایداری عشق بر اساس دل دیوانه اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ گنجی بر دل غبارآلود نیست. او به زیبایی بیان می‌کند که عشق حقیقی از آشنایی با گلستان‌ها و زیبایی‌ها سرچشمه می‌گیرد و نمی‌توان آن را در مکان‌های نامناسب جستجو کرد. همچنین، شاعر به بدگمانی‌ها و حرص اشاره می‌کند که می‌تواند عشق را تحت‌الشعاع قرار دهد. شعر به تضاد میان عشق و ناامیدی نیز می‌پردازد و نشان می‌دهد که دستی که به وصال می‌رسد، نباید ناامید باشد. همچنین، بیان می‌شود که ارزش و حقیقت عشق فراتر از اشیاء مادی است و هیچ چیزی نمی‌تواند جای عشق واقعی را پر کند. در نهایت، شاعر به نادانی کسانی اشاره می‌کند که از ارزش واقعی عشق غافلند و نمی‌توانند آن را درک کنند. عشق حقیقی، درک عمیق و نگاه بالغ نیاز دارد و تنها با فهم و شعور می‌توان به آن رسید.