نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی حذر از خون خلق آن غمزه خونریز داشت؟

داشت پرهیزی گر این بیمار، از پرهیز داشت

تا نشد آب، از نقاب غنچه سر بیرون نکرد

بس که گل شرمندگی زان روی شبنم خیز داشت

رهنوردی بود چون شبدیز اگر پرویز را

کوهکن هم قاصدی چون ناله شبخیز داشت

برد همت ذره ما را به اوج آسمان

ورنه کی خورشید پروای من ناچیز داشت؟

پرده تا برداشت از رخ بی نیازیهای حق

زیر پا افکند هر کس هر چه دستاویز داشت

در شهادتگاه وحدت عاشقان را یکسرند

آن که بر سر تیشه زد، قصد سر پرویز داشت

تا قیامت گر به من صائب بنازد دور نیست

کی چو من آتش زبانی کشور تبریز داشت؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و تناقضات در زندگی و عشق می‌پردازد. در آن از خطراتی که ممکن است از سمت معشوق به وجود بیاید صحبت می‌شود و اشاره به اینکه عشق می‌تواند هم لذت‌بخش و هم دردآور باشد. شاعر به تمایز میان عشق حقیقی و ظاهری می‌پردازد و اهمیت نداشتن مادیات و خودخواهی در عشق را تأکید می‌کند. همچنین، اشاره‌ای به وحدت عاشقان و یکپارچگی آنها در عشق الهی وجود دارد. در نهایت، شاعر از آتش عشق خود و سرزمین تبریز صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که عشق حقیقی هیچ‌گاه کم‌رنگ نمی‌شود.