غزل شمارهٔ ۱۳۲۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا مرا عشق بلند اقبال در زنجیر داشت
پیچ و تاب من شکوه جوهر شمشیر داشت
سینه ام هرگز ز داغ گلرخان خالی نبود
این بیابان آتشی دایم ز چشم شیر داشت
در گلستانی که عمر ما به دلتنگی گذشت
خنده ها در آستین هر غنچه تصویر داشت
دامن ابر بهاران در فلک می کرد سیر
خار ما بی حاصلان تا دست دامنگیر داشت
یاد ایامی که از بیتابی مجنون ما
حلقه چشم غزالان ناله زنجیر داشت
حق اگر بندد دری، ده در گشاید در عوض
طفل بی مادر ز هر انگشت جوی شیر داشت
سیل در ویرانه من داشت صائب گل در آب
در دل من راه تا اندیشه تعمیر داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتهای عاشقانه و عاطفی شاعر میپردازد. شاعر به عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید که عشق او را در زنجیر کرده و همیشه در دلش داغ معشوق باقی مانده است. او از زیباییها و تلخیهای زندگی، احساسات ناخوشایند و یادآوری خاطرات عاشقانه سخن میگوید. در نهایت، شاعر به امید و نوید بازسازی و بهبود وضعیت خود میپردازد، حتی اگر در حال حاضر در شرایط سختی باشد.