نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۳۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشت

از غم عالم مرا هم عشق فارغبال داشت

داشت تا اندیشه او بر سر زانو سرم

ساق عرش از قامت خم گشته ام خلخال داشت

زنگ ظلمت بود از آب زندگانی قسمتش

تا سکندر روی در آیینه اقبال داشت

داشت آتش زیر پا امشب خیالش در نظر

این غزال شوخ تا چشم که در دنبال داشت؟

تا چو شبنم چشم وا کردم درین بستانسرا

سبزه بخت مرا خواب گران پامال داشت

عالمی بر عیش خوش پرگار من می برد رشک

تا دل دیوانه جا در حلقه اطفال داشت

شبنم از مهر خموشی محرم گلزار شد

بلبل ما را ز گل محروم قیل و قال داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احوالات عاشقانه و دلتنگی شاعر می‌گوید. شاعر بیان می‌کند که عشق و حمایت زال (پدر رستم) را دارد، و این عشق او را از غم‌های دنیا رها کرده است. او احساس می‌کند که افکارش بر سرش سنگینی می‌کند و به نوعی زیر فشار قرار دارد. اشاراتی به سکندر و آتش و زیبایی غزال نیز دیده می‌شود که نشان‌دهنده‌ی جذابیت و اشتیاق است. شاعر همچنین از خواب و بخت خود و لذت‌های زندگی یاد می‌کند و در نهایت به خلوتی و سکوت گلزار اشاره می‌کند که بلبلش را از گل‌ها محروم کرده است. به طور کلی، شعر احساسی عمیق و درگیر با عشق و زیبایی‌های زندگی و آلام آن را به تصویر می‌کشد.