نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۳۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت

دست در مهد لحد از مهره گل برنداشت

تا لب خواهش گشودم راه روزی بسته شد

طبع فیاض کرم، ابرام سایل برنداشت

دور باش ناز لیلی هر قدر افشاند دست

گرد مجنون دست از دامان محمل برنداشت

بار بر دلها شود در پله افتادگی

هر که در ایام دولت باری از دل برنداشت

من چسان از زلف او کوتاه سازم دست خویش؟

شانه دست خشک ازان مشکین سلاسل برنداشت

بود از دلبستگی، از راه خونخواهی نبود

خون ما گردست از دامان قاتل برنداشت

از مآل سعی ما بی حاصلان دارد خبر

هر سبکدستی که تخم افشاند و حاصل برنداشت

شد زمین گیر از علایق، جان گردون سیر ما

کشتی ما از گرانی دل ز ساحل برنداشت

نیست غیر از دست فیاضی که بخشد بی سؤال

ابر سیرابی که آب از روی سایل برنداشت

شد ز وصل کعبه بی قطع بیابان کامیاب

راه پیمایی که دست از دامن در برنداشت

طوق قمری حلقه بیرون در شد سرو را

گردن آزادگان بار سلاسل برنداشت

قانع از گوهر به کف گردید در بحر وجود

هر که صائب عبرت از دنیای باطل برنداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین فراق، عشق و تلاش‌های ناکام در زندگی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا به بیان احساسات خود پرداخته و به تضاد میان امید و ناامیدی، عشق و جدایی، و تلاش و عدم موفقیت می‌پردازد. او از بازیگوشی کودکان و بی‌توجهی آنها به واقعیات زندگی صحبت می‌کند و به چالش‌های عاطفی و روحی که انسان‌ها در پی‌گیری عشق و آرزوها با آن مواجهند، اشاره دارد. در این شعر، شاعر به اهمیت قناعت و عبرت‌آموزی از تجارب زندگی نیز اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که برخی از تلاش‌ها بی‌نتیجه می‌مانند، اما در عین حال، عشق و زیبایی‌های زندگی همیشه وجود دارند.