غزل شمارهٔ ۱۳۴۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرکه از عالم مجرد شد غم عالم نداشت
مالک دینار شد هر کس که یک درهم نداشت
گوهر مقصود را در دامن همت نیافت
رخنهٔ دل را صدف یک چند تا محکم نداشت
این زمان هر آدمی صد دیو را ره میزند
رفت آن عهدی که شیطان بیم از آدم نداشت
شد فلک در روزگار این خسیسان، تنگچشم
ورنه هرگز آفتابش چشم بر شبنم نداشت
این جواب آن غزل صائب که میگوید نقی
پا به زنجیر جنون چون من کسی محکم نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر روحیهٔ ناامیدی و ناکامی است. شاعر میگوید که کسانی که از عالم مادی جدا شدهاند، دیگر غم و اندوه این دنیا را ندارند. او به کسانی اشاره میکند که با وجود نداشتن ثروت و امکانات، به مقام و ارزشهای بالاتری دست یافتهاند. همچنین اشاره به تغییرات زمانه و از بین رفتن ارزشها دارد، به طوری که دیگر شیطان از انسانها نمیترسد و انسانها در برابر مشکلات بیپناه شدهاند. در نهایت، شاعری به نام صایب نیز در غزلی به جنون و ضعفهای خود اشاره کرده و نشان میدهد که در این زمان، دیگر کسی مثل او محکم و استوار نیست.