غزل شمارهٔ ۱۳۵۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از سر این خاکدان چون گرد می باید گذشت
تا نگردی فرد باطل، فرد می باید گذشت
پیشدستی کن، سر سبزی برون بر از چمن
از دم سرد خزان چون زرد می باید گذشت
گرم بگذر همچو مردان در زمان زندگی
چون ازین هنگامه آخر سرد می باید گذشت
درد بیدردی به جز مردن ندارد چاره ای
از علاج مردم بیدرد می باید گذشت
عالم از گرد علایق پرده دار مطلب است
دامن افشان زین ره پر گرد می باید گذشت
راهرو تنها چو گردد زور بر راه آورد
از جهان چون مهر تابان فرد می باید گذشت
تلخی مرگ مرا نسبت به بیدردان مکن
غیر را از جان، مرا از درد می باید گذشت
هیبت عریان تنی صائب کم از شمشیر نیست
بی سلاح از عرصه ناورد می باید گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان گذر از مشکلات و سختیهای زندگی میپردازد. شاعر میگوید برای رسیدن به کمال و فردی باطل نشدن، انسان باید از دنیای فانی و زودگذر بگذرد. او به کسانی که در زندگی با چالشها مواجه هستند توصیه میکند با قدرت و قاطعیت از این موانع عبور کنند، زیرا درد و رنج جز با مرگ پایانی ندارد. در نهایت، او اشاره میکند که زندگی جهانی پر از درد و مسأله است و انسان باید با شجاعت به عبور از این مشکلات بپردازد، حتی اگر به تلخی مرگ بینجامد.