غزل شمارهٔ ۱۳۵۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت
کعبه را گم کرد هر کس بی خبر از دل گذشت
همچو تار سبحه گر همواره سازی خویش را
می توان در یک دم از صد عقده مشکل گذشت
پیش زهر منت احسان بود شیر و شکر
از جواب تلخ ممسک آنچه بر سایل گذشت
در دل فولاد، جوهر موی آتش دیده شد
تا خیال خون گرمم تیغ را در دل گذشت
از شکست موج چون آب گهر آسوده شد
تا دل دریایی من از سر ساحل گذشت
با دل روشن نگردد جمع، خواب عافیت
عمر شمع ما به اشک و آه در محفل گذشت
برق می تابد عنان از خار جولانگاه عشق
تا گذشت از وادی مجنون، چه بر محمل گذشت!
حلقه دام چشم از بهر شکار عبرت است
وای بر آن کس که این عبرت سرا غافل گذشت
تا درین گلزار صائب راست کردم قد خویش
چون صنوبر عمر من در زیر بار دل گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم گذر زمان و غفلت انسان از مسائل عمیق و معنوی زندگی میپردازد. شاعر با تشبیهاتی مختلف نشان میدهد که چگونه انسانها در دل مشغلهها و خوابآلودگیهای خود از چیزهای مهم و ارزشمند غافل میشوند. او به مثالی از یک رهرو اشاره میکند که بدون توجه به مقصد خود از کنار کعبه میگذرد و همچنین به مشکلات و دشواریهای زندگی اشاره میکند که ممکن است در یک لحظه از میان برود. در ادامه به زهر و تلخیهایی که انسان تجربه میکند و ضرورت توجه به عبرتها و درسهای زندگی پرداخته میشود. در نهایت، شاعر به سرنوشت عمر و گذران آن در محفل شب اشاره میکند و تأکید میکند که باید از تجربیات و عبرتها غافل نشویم.