نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روزگار ما به غفلت از تن آسانی گذشت

عمر ما چون چشم قربانی به حیرانی گذشت

ساحل مقصود داند موجه شمشیر را

کشتی هر کس ازین دریای طوفانی گذشت

حال صحرای پر از گرد علایق را مپرس

سر به سر اوقات من در دامن افشانی گذشت

تا نهادم پای در وحشت سرای روزگار

عمر من در فکر آزادی چو زندانی گذشت

سنبل فردوس شد در خوابگاه نیستی

آنچه ز ایام حیاتم در پریشانی گذشت

پای باد از پیچ وتاب راه می پیچد به هم

چون تواند شانه از زلفش به آسانی گذشت؟

نوبهار زندگی چون غنچه نشکفته ام

جمله در زندان تنگ از پاکدامانی گذشت

چند پرسی صائب احوال پریشان مرا؟

مدت بیداریم در خواب ظلمانی گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تفکرات عمیق شاعر درباره زندگی و گذر زمان می‌پردازد. شاعر به غفلت و بی‌توجهی مردم به زندگی و تن‌آسانی اشاره می‌کند و از عمر خود به عنوان یک قربانی نام می‌برد که در حیرت و گیجی سپری شده است. او به طوفان زندگی و دشواری‌های آن اشاره می‌کند و از حالاتی مانند اسارت و پریشانی در زندگی صحبت می‌کند. به نظر می‌رسد شاعر در تلاش است تا حقیقت زندگی و ناپایداری آن را ترسیم کند و احساس ناتوانی و بی‌سرنوشتی را در کلماتش حس کند. در نهایت، او از بیداری و خواب ظلمانی می‌گوید و به سختی‌هایی که در زندگی تجربه کرده اشاره دارد.