نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت

تا سر مژگان رسید، از صد محیط خون گذشت

قمریی بر لوح خاک از نقش پایش نقش بست

سرو من هر جا که با آن قامت موزون گذشت

آتش سودا نمی خوابد به افسون اجل

مرغ نتواند هنوز از تربت مجنون گذشت

شب به مستی پنبه از داغ درون برداشتم

مست شد از بوی گل هر کس که از بیرون گذشت

نیست بی روشندلی هرگز خرابات مغان

خم سلامت باد اگر دوران افلاطون گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و تجربیات خود می‌پردازد. او از اشک‌ها و دردهایی که از دلش عبور می‌کنند صحبت می‌کند و به زیبایی‌های زندگی نیز اشاره می‌کند. نمادهایی مانند قمری و سرو نشان‌دهنده‌ی عشق و زیبایی‌اند که در زندگی‌اش نقش دارند. همچنین، شاعر از هجران و اندوه مرگ نیز می‌گوید و به تاثیر آن بر روحیاتش اشاره می‌کند. زندگی و عشق در این متن به گونه‌ای با مرگ و اندوه درهم تنیده شده‌اند و شاعر این تضادها را با هنر و زیبایی منتقل می‌کند. در نهایت، او به بی‌نوری و خماریت در مکانی مثل خرابات اشاره دارد و بر اهمیت سلامت و خوشبختی تأکید می‌کند.