نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۶۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر که راهِ گفتگو در پردهٔ اسرار یافت

چون کلیم از لن‌ترانی لذتِ دیدار یافت

آنچه می‌جست از درختِ وادیِ ایمن کلیم

همّتِ منصور بی‌زحمت ز چوبِ دار یافت

شوق اگر مَشّاطه گردد، بی‌تکلّف می‌توان

لذتِ آغوشِ گُل از رخنهٔ دیوار یافت

از بلندوپستِ عالم، شِکوه کافرنعمتی است

تیغ، این همواری از سوهانِ ناهموار یافت

گر سبک‌ سازی چو شبنم از علایق خویش را

می‌توان در پیشگاهِ خاطرِ گل، بار یافت

گاه در آغوشِ گل، گه در کنارِ آفتاب

شبنمی بنگر چها از دیدهٔ بیدار یافت

رخنه‌ای چون خندهٔ بیجا ندارد مُلکِ حسن

گلفروش از خندهٔ گل راه در گلزار یافت

دیدهٔ پوشیده می‌باید قُماشِ حسن را

پیرِ کنعان بوی وصل از چشمِ چون دستار یافت

صیقلِ آیینه‌گردون، صفایِ خاطرست

می‌شود تاریکْ عالم، سینه چون زنگار یافت

هر چه از عمرِ گرامی صرف در غفلت شود

می‌توان یک صبحدم در مُلک، استغفار یافت

شبنم از شب‌زنده‌داری بر سرِ بالین یافت

صائب از خورشید، شمعِ دولتِ بیدار یافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان جستجوی انسان برای دستیابی به رازها و لذت‌های معنوی می‌پردازد. شاعر با اشاره به کلیم (موسی) و تجربیاتش، از این می‌گوید که هر کسی می‌تواند با گفتگو و تلاش در وادی عشق و معرفت به لذت‌هایی دست یابد. او به اهمیت رهایی از وابستگی‌ها اشاره کرده و می‌گوید که با ساده‌زیستی و عاری از دغدغه‌ها، می‌توان به زیبایی‌های زندگی نزدیک شد. همچنین، وجود دوگانگی در زندگی و لذت‌های آن را بررسی کرده و به شباهت‌های جذابیت و شیرینی زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، شعر به دعوت به بیداری و استفاده از فرصت‌ها برای جبران غفلت‌ها و رسیدن به استغفار ختم می‌شود.