نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۶۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از جهان تلخ نتوان با درشتی کام یافت

کز زبان چرب، تشریف شکر بادام یافت

تنگدستی مایه امیدواری شد مرا

بهله با دست تهی تا از میانش کام یافت

بیقراری باعث آرامش دل شد مرا

آنچنان کز جنبش گهواره طفل آرام یافت

شانه را هرگز ز زلف پر شکن روزی نشد

این گشایشها که دل از حلقه های دام یافت

بود تا بر تن سر منصور بی آرام بود

آخر از دار فنا سر منزل آرام یافت

نقش شد در دیده ام ناساز چون موی زیاد

تا عقیق از رهگذار ساده لوحی نام یافت

کامجویان را نگردد روزی از بوس و کنار

شوق عاشق لذتی کز نامه و پیغام یافت

نام شاهان از اثر در دور می باشد مدام

جم بلند آوازگی صائب ز فیض جام یافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به بررسی زندگی و مفاهیم مختلفی اشاره می‌کند. او می‌گوید که نمی‌توان از تلخی‌های زندگی با درشتی و بی‌رحمی لذت برد و آرامش واقعی را از زبان شیرین و لطیف به دست می‌آورد. تنگدستی به او امید می‌دهد و از خالی بودن دستش بهره می‌برد. بی‌قراری نیز به او آرامش می‌بخشد، مانند آرامش و سکونی که از جنبش گهواره یک کودک حاصل می‌شود. شاعر بر این نکته تأکید دارد که برخی از گشایش‌ها در زندگی همیشه وجود ندارند و زندگی انسان به بی‌قراری و آرامش متغیر است. او همچنین به یادآوری شخصیت‌های تاریخی و جاودانگی نام آن‌ها می‌پردازد، و این که عشق و شوق عاشقانه لذتی عمیق‌تر از ظواهر مادی دارد. در نهایت، اشاره به شاهان و تأثیرات آن‌ها بر تاریخ، نشان می‌دهد که یاد آنها نیز به‌طور مداوم در ذهن‌ها باقی می‌ماند.