نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت

سد آهن پیش این سیلاب نتواند گرفت

بیقراریهای دل باشد به جا در عین وصل

بحر سرگردانی از گرداب نتواند گرفت

مانع از جولان نگردد بوی گل را برگ گل

پیش سالک عالم اسباب نتواند گرفت

ظالم از پیری نسازد دست کوتاه از ستم

رعشه تیغ از پنجه قصاب نتواند گرفت

زاهد خشک از وصول معرفت بی بهره است

تنگ در بر شمع را محراب نتواند گرفت

ناخن دخل است کوتاه از سخنهای متین

ماهی لب بسته را قلاب نتواند گرفت

با عزیزی دل ز غربت برگرفتن مشکل است

ابر آب از گوهر سیراب نتواند گرفت

پایه امنیت از هر منصبی بالاترست

دولت بیدار، جای خواب نتواند گرفت

زلف گرد عارض او موی آتش دیده است

قرب گنج از مار پیچ و تاب نتواند گرفت

خط نمی سازد حصاری حسن عالمگیر را

هاله ره بر پرتو مهتاب نتواند گرفت

در خم می چون فلاطون معتکف هر کس نشد

داد دل را از شراب ناب نتواند گرفت

لذت دیدار نتوان یافت صائب از نقاب

ماه جای مهر عالمتاب نتواند گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و درونی انسان می‌پردازد. شاعر به مسائلی مانند صبر، بیقراری دل، و محدودیت‌های دنیوی اشاره دارد. او بیان می‌کند که در عشق و ارتباط عاطفی، موانع و مشکلاتی وجود دارد که نمی‌توان بر آنها غلبه کرد. همچنین به نقد زاهدان و خشک‌مذهبان می‌پردازد که از درک عمیق و واقعی محبت و معرفت بی‌بهره‌اند. شاعر با استفاده از استعاره‌های زیبا، نشان می‌دهد که حقیقت و زیبایی در زندگی فراتر از ظواهر هستند و نمی‌توانند به سادگی درک شوند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که لذت و زیبایی واقعی در دیدارها و ارتباطات عمیق نهفته است و نمی‌توان آن را از طریق جلوه‌های سطحی به دست آورد.