نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۱۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست

مهره برچیده شد و بازی طفلانه بجاست

دل سیاه است اگر گشت بناگوش سفید

پا اگر نیست بجا، لغزش مستانه بجاست

خارخاری به دل از عمر سبکرو مانده است

مشت خار و خسی از سیل به ویرانه بجاست

آسیا گرچه برآورد ز بنیادش گرد

هوس نشو و نما در گره دانه بجاست

نسبت شوق به هجران و وصال است یکی

رفت ایام گل و شورش دیوانه بجاست

یار نوخط شد و آغاز جنون است مرا

شمع خاموش شد و گرمی پروانه بجاست

چشم من بر در و دیوار حرم افتاده است

نگذارند مرا گر به صنمخانه، بجاست

گرچه در خواب گران عمر سر آمد صائب

همچنان رغبت شیرینی افسانه بجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی احساسات و تجربیات انسانی را در قالب تصاویری زیبا و نمادین به تصویر می‌کشد. شاعر از زیبایی‌ها و لذایذ زندگی، از جمله می و عشق، صحبت می‌کند و در عین حال به زوال و تغییرات زندگی نیز اشاره دارد. او به بازی‌های کودکانه، غم و اندوه، و لحظات شاد می‌پردازد و از جذابیت و سختی‌های عشق و جدایی سخن می‌گوید. با تأکید بر این نکته که حتی در میان مشکلات و ناکامی‌ها، لحظات شیرین و خاطرات دل‌انگیز همچنان وجود دارند. در نهایت، شاعر بر ارزش‌های زندگی و زیبایی‌های آن تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که در هر حالتی، جاذبه‌های زندگی همچنان باقی است.