نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۱۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست

آخر ای خانه برانداز سرای تو کجاست؟

روزنی نیست که چون ذره نجستیم ترا

هیچ روشن نشد ای شمع که جای تو کجاست

گر وفای تو فزون است ز اندازه ما

آخر ای دلبر بیرحم، جفای تو کجاست؟

جنگ و بدخویی و بیرحمی و بی پروایی

همه هستند به جا، صلح و صفای تو کجاست؟

ای نسیم سحر، ای غنچه گشاینده دل

وقت یاری است، دم عقده گشای تو کجاست؟

بوسه ای از لب شیرین تو ای تنگ شکر

ما گرفتیم نخواهیم، عطای تو کجاست؟

صائب از گرد خجالت شده در خاک نهان

موجه رحمت دریای عطای تو کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به جست‌وجوی معشوق می‌پردازد و از ناامیدی خود در پیدا کردن او سخن می‌گوید. او از بی‌خیالی و بی‌وفایی معشوق شکایت دارد و می‌پرسد که چرا هیچ نشانه‌ای از او نیست. شاعر به تضاد بین جنگ و بدخویی و آرزوی صلح و صفا اشاره می‌کند و از نسیم صبح و غنچه‌ای که قلب را شکوفا می‌کند، می‌خواهد که او را در یافتن معشوق یاری کند. او به بوسه‌ای از لب‌های شیرین معشوق اشاره می‌کند و در نهایت از خجالت خود می‌گوید که در نبود معشوق به خاک افتاده است و از او طلب رحمت و عطا می‌کند.