نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قد موزون تو روزی که به جولان برخاست

هر که را بود دلی، از سر ایمان برخاست

خار خار دلم از سینه نمایان گردید

بخیه تنگ رفویم ز گریبان برخاست

شرم عشق است که پامال نگردد هرگز

لاله افکنده سر از خاک شهیدان برخاست

که دگر ز اهل کرم رحم به محتاج کند؟

ابر با دیده خشک از لب عمان برخاست

بر دل غنچه اگر خورد نسیمی گستاخ

شور محشر به دل بیضه ز مرغان برخاست

همت آبله پای طلب را نازم!

که به مشاطگی خار مغیلان برخاست

زد همان روز که با غنچه محجوب تو لاف

قفل شرم از دهن پسته خندان برخاست

همدمی سیر مقامات نفرمود او را

نی ما تا به چه طالع ز نیستان برخاست

بگسل از اهل کرم تا شودت پایه بلند

صدف از خاک به یک ریزش نیسان برخاست

قالبی نیست سخن سنجی ما چون طوطی

بلبل ما ز دل بیضه غزلخوان برخاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف زیبایی و تأثیر عمیق عشق و احساسات بیان شده است. شاعر از روزی صحبت می‌کند که زیبایی معشوق بر دنیای او تابید و دل‌های خسته از درد و غم، از سر ایمان و عشق جان گرفتند. در تصویرسازی‌های زیبای شاعر، عشق به عنوان عاملی است که نمی‌گذارد احساسات و عواطف واقعی تحت تأثیر سختی‌ها و زخم‌ها قرار گیرند. همچنین، شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، به روند بیداری و زنده شدن امیدها و آرزوها در دل‌ها می‌پردازد. در نهایت، این شعر تأسیس یک فضای عاطفی و روحی است که رابطه‌ای عمیق و معنوی را با عشق و زیبایی ترسیم می‌کند.