نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۲۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در کمین این فلک سخت کمانی که تراست

عاقبت گرد برآرد ز نشانی که تراست

نعمت روی زمین چشم ترا سیر نکرد

چه کند خاک به چشم نگرانی که تراست؟

ریخت دندان تو چون اختر صبح از پیری

مشرق شکر نگردید دهانی که تراست

قامتت بید موله شد و چون سرو کشد

سر به عیوق، تمنای جوانی که تراست

در ریاضی که بود دولت گل پا به رکاب

چه اقامت کند این برگ خزانی که تراست؟

استخوانهای ترا پیشتر از خاک شدن

توتیا می کند این خواب گرانی که تراست

صرف کن چون مه نو توشه خود را زنهار

تا شود قرص تمام این لب نانی که تراست

قامتت خم شد و هموار نگشتی صائب

دم شمشیر بود پشت کمانی که تراست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به زندگی و سرنوشت انسان و زوال زیبایی و جوانی می‌پردازد. شاعر به مرور زمان و تغییراتی که در جسم و روح آدمی به وجود می‌آید، اشاره می‌کند. او به عظمت و نیروی کائنات اشاره می‌کند که در کمین است و به تأثیرات دگرگون‌کننده آن بر انسان می‌پردازد. در نهایت، شاعر به ضرورت استفاده درست از زمان و لحظات زندگی تأکید می‌کند تا بتوانیم از آنچه که داریم بهره‌مند شویم و لحظات را از دست ندهیم.