نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۲۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست

در شکر خواب بهارست خزانی که تراست

برنیاید به زبان با تو کس از خوش سخنان

می کند قطع سخن تیغ زبانی که تراست

گل چسان چهره شود با تو، که یاقوت بود

سنگداغ از رخ چون لاله ستانی که تراست

چین ز ابروی گرهگیر تو خط هم نگشود

کار شمشیر کند موی میانی که تراست

ادب عشق مگر مانع جرأت گردد

ورنه پر بوسه فریب است دهانی که تراست

تشنه فکر تو صائب جگری نیست که نیست

تا به جوی که رود آب روانی که تراست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و بیان می‌کند که جوانی و طراوتی که در شخصیت اوست، هیچ‌گاه کمرنگ نمی‌شود. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، بر اهمیت عشق و عشق ورزی تأکید می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند با او به خوبی سخن بگوید زیرا زبانش تحت تأثیر اوست. همچنین، معشوق را به یاقوت و گل تشبیه کرده و بر تاثیر عمیق او بر احساسات و افکار خود تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق واقعی و عمیق مانع از بیان احساسات و جرأت واقعی نمی‌شود و او همواره شیفته و تشنه معشوق خود است.