غزل شمارهٔ ۱۴۲۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست
پر طاوس بود پای چراغی که مراست
نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب
تر نگردد ز می ناب دماغی که مراست
خانه خلق اگر از روزنه روشن گردد
دل سیه می شود از روزن داغی که مراست
نیست محتاج به شمع دگران خانه من
هم ز سرگرمی خویش است چراغی که مراست
نیست چون لاله مرا چشم به دست دگران
می برون آورد از خویش ایاغی که مراست
قسمت خال ز کنج دهن خوبان نیست
صائب از روی زمین کنج فراغی که مراست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف حالاتی از درد و زیبایی میپردازد که به نوعی به وجود شخصی شاعرانه اشاره دارد. شاعر از نور و روشنایی درون خود سخن میگوید و بیان میکند که روشنایی او مستقل از دیگران است. او همچنین به گل و شبنم اشاره میکند و نشان میدهد که عشق او نه تنها در خویش، بلکه به عنوان منبع زیبایی و زندگی در اطرافش نیز حس میشود. شاعر به این نکته اشاره میکند که خوشی و آرامش او وابسته به دیگران نیست و در درون خود چراغی دارد که او را روشنی میبخشد. در نهایت، شعر به عواطف عمیق و خاص خود شاعرانه اشاره دارد که نمیتوان آن را به راحتی از دیگران گرفت و نشاندهنده تنهایی و بسته بودن احساساتش در دل است.