غزل شمارهٔ ۱۴۵۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نیست آرام در آن دل که هوس بسیارست
شررآمیز بود شعله چو خس بسیارست
دل بی وسوسه از گوشه نشینان مطلب
که هوس در دل مرغان قفس بسیارست
هر قدم اری و هر خار زبان ماری است
آفت دامن صحرای هوس بسیارست
بر تهیدستی ما خنده زدن بیدردی است
به کنار آمدن از بحر ز خس بسیارست
باعث رنجش ما یک سخن سرد بس است
دل چون آیینه را نیم نفس بسیارست
ناقه و محمل و لیلی همه بی آرامند
اثر شعله آواز جرس بسیارست
از تماشای گهر نعل در آتش دارد
ورنه در سینه غواص نفس بسیارست
بر جگرسوختگانی که درین انجمنند
سینه گرم مرا حق نفس بسیارست
از بدان فیض محال است به نیکان نرسد
حق بیداری دزدان به عسس بسیارست
در پی قافله ز افسانه غفلت صائب
نتوان خفت که آواز جرس بسیارست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و رنجهای انسانی میپردازد. شاعر از دل آشوب و هوسهایی که در هر انسانی وجود دارد سخن میگوید و تأکید میکند که دل آرامی در میان هوسها و وسوسهها پیدا نمیشود. هر قدم که برمیداریم میتواند آزاردهنده باشد و در عالم هوس، مشکلات و موانع بسیاری وجود دارد. شاعر همچنین به بیرحمی دنیا و بیتفاوتی دیگران نسبت به درد و رنجهای ما اشاره میکند، و نشان میدهد که تک تک کلمات و افکار ممکن است بر دل انسان تأثیر بگذارند. در نهایت، او به قدرت واژهها و ارتباطات انسانی و ضرورت بیداری و هوشیاری در مقابل غفلت میپردازد.