غزل شمارهٔ ۱۴۵۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خط شبرنگ کز او حسن بتان را خطرست
چشم عیار ترا پرده گلیم دگرست
نیست از آب گهر بر جگر تشنه لبان
از لب لعل تو داغی که مرا بر جگرست
ناامیدی است به پیغام لباسی خرسند
ور نه از یوسف ما باد صبا بیخبرست
دولتی را که بود بال هما باعث آن
پیش ارباب بصیرت به جناح سفرست
چه خیال است ز ما خاطر خاری شکند؟
پای پر آبله سوختگان دیده ورست
زنگ افسوس بود قسمتش از نقش و نگار
هر که چون آینه و آب، پریشان نظرست
دیده حسرت غواص نفس باخته ای است
هر حبابی که درین قلزم خون جلوه گرست
طالع شبنم بی شرم بلند افتاده است
ورنه از دامن گل دامن ما پاکترست
در شکرزار قناعت نبود تلخی عیش
دیده مور درین بادیه تنگ شکرست
شکوه از سنگ ندارد گهر ما صائب
هر شکستی که به گوهر رسد از هم گهرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای عشق و دشواریهای آن اشاره دارد. شاعر از خط شبرنگ یاد میکند که نشاندهنده خطر زیبایی معشوق است و همچنین اشاره میکند که چشم معشوق پردهای بر روی حقیقت میکشد. او بر این نکته تاکید میکند که محبت واقعی، عمیقتر از ظاهر است و داغ عشق را بر دل خود حس میکند. ناامیدی از اخبار خوب، و در نهایت اهمیت درک و بینش در مسائل زندگی را مطرح میکند. او به بلایای عشق و حسرت کسانی که به دنبال حقیقت هستند اشاره میکند و همچنین از زیبایی و قناعت در عشق سخن میگوید. شاعر به این نکته میرسد که هیچ چیز نمیتواند ارزش عشق و زیبایی را کاهش دهد، حتی در وجود مشکلات و چالشها.