نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۶۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سفر پر خطر عشق نه از تدبیرست

صد طلسم است درین ره، که یکی زنجیرست

ایمن از دشمن خاموش شدن بیباکی است

خطر راهروان از سگ غافل گیرست

اشکریزان ترا سلسله ای حاجت نیست

در گلو گریه چو گردیده گره، زنجیرست

ناخن شیر به گیرایی مژگان تو نیست

هر که با چشم تو پرخاش نماید شیرست

در مذاقی که به شیرینی خون عادت کرد

لب پیمانه خنکتر ز دم شمشیرست

ناوک راست رو از طعن خطا آسوده است

صائب پاک سخن را چه غم تقریرست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره پیچیدگی و سختی‌های عشق سخن می‌گوید. شاعر بیان می‌کند که سفر عاشقانه پر از خطرات و موانع است و نیاز به شجاعت دارد. عشق به‌گونه‌ای است که ممکن است افراد را به زنجیر کشد و آن‌ها را در چالش‌های جدی قرار دهد. همچنین، سخن از دشمنی‌ها و تهدیدهایی می‌کند که در کمین هستند. با وجود این، زیبایی و جذابیت عشق با خطراتش توأم است و در نهایت، کلام پاک و بی‌غش شاعر نیز در این مسیر اهمیت دارد. عشق مانند شیرینی در مزه‌ی خون می‌ماند و برغم خطرات، لذت و جذابیتی دارد که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد.