نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۶۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ساحل بحر پر آشوب فنا شمشیرست

مد بسم الله دیوان بقا شمشیرست

از دم تیغ فنا بیجگران می ترسند

ورنه روشنگر آیینه ما شمشیرست

لب پیمانه بود در نظر جرأت ما

گر به چشم تو دم صبح فنا شمشیرست

رگ ابری که به احسان چو گهربار شود

عرق خون کند از شرم سخا شمشیرست

نفس عیسوی اینجا گرهی بر بادست

دم جان بخش درین معرکه با شمشیرست

تا رسیدم ز خم تیغ شهادت به مراد

روشنم گشت که محراب دعا شمشیرست

نازکان از سخن سرد ز هم می پاشند

بر دل غنچه، دم باد صبا شمشیرست

نازکان از سخن سرد ز هم می پاشند

بر دل غنچه، دم باد صبا شمشیرست

چون شجاعت نبود، تیغ کند کار نیام

جوهری مردی اگر هست، عصا شمشیرست

ضعف پیری فکند بیجگران را از پای

دل چو افتاد قوی، پشت دو تا شمشیرست

هر که دارد سر پرخاش به ما، خوش باشد

خاکساری ز ره و دست دعا شمشیرست

صائب امروز کریمی که به ارباب سئوال

دم آبی دهد از روی سخا شمشیرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره قدرت و تاثیر شمشیر به عنوان نمادی از شجاعت و پایداری در برابر فنا و دشواری‌ها است. شاعر از شمشیر به عنوان ابزاری یاد می‌کند که می‌تواند در برابر تهدیدات و چالش‌ها، انسان‌ها را تقویت کند و آنها را به سمت پیروزی و بقا هدایت کند. همچنین، رابطه‌ی بین شجاعت و جهاد را مطرح می‌کند و نشان می‌دهد که در زندگی، نیاز به شجاعت و همت برای مقابله با موانع وجود دارد. در فضای شعر، شاعر به زیبایی و ظرافت زندگی و لزوم مبارزه برای حفظ آن اشاره می‌کند و بر این باور است که دستاوردها و موفقیت‌ها به تلاش و جهاد بستگی دارند. در نهایت، شعارتاسرایی درباره اهمیت دعا و خاکساری را نیز به تصویر می‌کشد.