نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خواب و بیداری آن نرگس مخمور خوش است

این سرایی است که در بسته و معمور خوش است

نه همین روی زمین از تو شکر می خندد

کز شکرخند تو در زیر زمین مور خوش است

هر کبابی که بود شور، نمی باشد خوش

دل کبابی است که هر چند بود شور خوش است

خاکساری ز بزرگان جهان زیبنده است

این سفالی است که در مجلس فغفور خوش است

در نگین خانه نگین جلوه دیگر دارد

بر سر دار فنا مسند منصور خوش است

خون مرده است به چشم تو شب از مرده دلی

ورنه بیداردلان را شب دیجور خوش است

چند در پرده کسی راز خود اظهار کند؟

ارنی گفتن موسی به سر طور خوش است

دوزخ بی هنران صحبت بینایان است

خانه هر چند که تاریک بود عور خوش است

نیست باز آمدن از فکر و خیال تو مرا

با رفیقان موافق سفر دور خوش است

می زند بر جگر تشنه لبان آب، عقیق

با خیال تو دل صائب مهجور خوش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی خواب و بیداری را توصیف کرده و تأکید می‌کند که لحظات خوش زندگی، حتی در سختی‌ها و تاریکی‌ها نیز وجود دارند. او یادآور می‌شود که شکر و سرزندگی از دل انسان نشأت می‌گیرد و خاکساری در برابر بزرگان شایسته است. احساس دل‌تنگی و دوری از دوستان هم در این اشعار به تصویر کشیده شده و در نهایت، عشق و خیال نیکو به عنوان منبعی از خوشی معرفی می‌شود. شاعر به عمق اندیشه‌ها و احساسات انسانی پرداخته و نکات ذاتی زندگی را در قالب تصاویر زیبا و عمیق بیان کرده است.