نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پشت دست تو به از آینه روی گل است

گرد دامان تو جان بخش تر از بوی گل است

شوخی حسن، نگه را هوس آلود کند

رخنه باغ هر از خنده دلجوی گل است

می رسد بوی سپند از دل بلبل به مشام

تا دگر دیده گستاخ که بر روی گل است؟

از پریشان نظری حلقه بیرون درست

شبنم ما که چو آیینه به زانوی گل است

خوی گل مردم بیدرد ملایم دانند

ورنه بلبل کف خاکستری از خوی گل است

پیش چشمی که کند همچو هدف خود را جمع

خار تیری ز کمانخانه ابروی گل است

خاطر جمع ز آشفته دماغان مطلب

که پریشان سفری لازمه بوی گل است

بر سر گنج زند مار بر آتش خود را

بر حذر باش ازان خار که پهلوی گل است

چون نسیم سحری نیست قرارش صائب

هر که را نعل در آتش ز تکاپوی گل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و لطافت گل‌ها و تاثیر آن‌ها بر حس و حال انسانی پرداخته است. شاعر بیان می‌کند که زیبایی دست‌ها از روی گل‌ها نمایان‌تر است و بوی گل از زیبایی‌های دیگر هم جان‌بخش‌تر است. عشق و زیبایی در نگاه و رفتار انسان‌ها وجود دارد و احساسات عمیق‌تری را نسبت به گلابی و زندگی به وجود می‌آورد. در نهایت، شاعر به پیچیدگی‌های عشق و زیبایی اشاره می‌کند و خطراتی که ممکن است در پی احساسات عمیق ایجاد شود را نیز متذکر می‌شود.