غزل شمارهٔ ۱۴۹۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کلک من شعله برجسته این نه لگن است
شمع من باعث دلگرمی هفت انجمن است
تا خراشیده نگردد، نشود صاحب نام
دل رنگین سخنان همچو عقیق یمن است
به که مقراض به سررشته امید زنم
زخم را بخیه درین ملک ز تار کفن است
زرپرستان بپرستند چو خورشید بلند
کرم شب تابی اگر در دل زرین لگن است
به سر آمد شب غربت، غم دل کرد سفر
بعد ازین فصل شکر خنده صبح وطن است
نارسا گر نبود مستمع صاحب هوش
کوتهی زینت شایسته زلف سخن است
سخن است این که شود تشنه لبی کم ز عقیق
لب او می مکم و آتشم اندر دهن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و آرزوهای نویسنده میپردازد. شاعر از "شعله" و "شمع" به عنوان نمادهای دلگرمی و روشنایی زندگی یاد میکند و به زیباییهای کلام و امید اشاره میکند. او همچنین به زخمها و دردهای گذشته میپردازد و با اشاره به رنگین بودن دل و سخنانش، از عزیزان و وطن یاد میکند. در نهایت، او به کلامش اشاره میکند که میتواند زندهدلان را جلب کند و خود را در آتش عشق میبیند. به طور کلی، شعر در مورد امید، عشق و زیباییهای زندگی است.