نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا

چرخ گویا ساخت از آب و گل دیگر مرا

عمر شد در گوشمالم صرف، گویا روزگار

می کند ساز از برای محفل دیگر مرا

گرچه در ظاهر چو مجنون رو به حی آورده ام

نیست غیر از پرده دل محمل دیگر مرا

سوخت تخم من ز برق عشق و دهقان هر نفس

می فشاند در زمین قابل دیگر مرا

چون گهر چندان که اندازم درین دریا نظر

نیست جز گرد یتیمی ساحل دیگر مرا

چشم من سیر از جهان و هر دم از بهر طمع

کاسه دریوزه سازد سایل دیگر مرا

هر کجا چون سایه رو آرم ز آباد و خراب

نیست جز افتادگی سر منزل دیگر مرا

گرچه دل خون شد ز درد عشق صائب کاشکی

در بساط سینه بودی صد دل دیگر مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات و تجربیات خود در زندگی اشاره می‌کند. او از دلتنگی و بی‌قراری خود می‌گوید که به جاها و مناظر مختلفی کشیده می‌شود، و به سختی‌هایی که از زمان و عشق تجربه کرده است، اشاره می‌کند. شاعر عمیقاً از عشق رنج می‌برد و این عشق سبب شده است که او حس تعلق و آرامش را از دست بدهد. همچنین، او به تنهایی و یتیمی خود در این دنیا اشاره می‌کند و از ناتوانی در رسیدن به خواسته‌ها و آرزوهایش می‌گوید. در نهایت، او آرزو می‌کند که ای کاش در سینه‌اش دلی دیگر بود تا بتواند درد و رنج عشق را تحمل کند.