نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

داغ رسوایی خدادادست منصور مرا

هست تمغای تجلی لاله طور مرا

در تلاش خاکساری دارم آتش زیر پا

گر سلیمان جا به دست خود دهد مور مرا

حد شرعی، مست بی حد را نمی آرد به هوش

نیست پروایی ز چوب دار منصور مرا

در نمکدان از نمکزاری چه گنجد، ظاهرست

برنتابد تنگنای آسمان شور مرا

پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه

می کشد دست حمایت شمع مغرور مرا

تاک نتواند به چندین دست در زنجیر داشت

باده شوخ من و صهبای پر زور مرا

باغبان سنگدل را دیدن من می گزد

گرچه رزق از نکهت گلهاست زنبور مرا

کوشش ظاهر حجاب کعبه مقصود بود

رفتن دل ساخت کوته منزل دور مرا

برنیاورد از گداچشمی طمع را ملک چین

کاسه دریوزه از چینی است فغفور مرا

نور من چون برق صائب پرده سوز افتاده است

ابر چون پنهان تواند ساختن نور مرا؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود درباره رسوایی و درد و رنج هایی که در زندگی تجربه کرده، می‌پردازد. او از تمثیل‌ها و تصاویر مختلف بهره می‌برد تا نشان دهد چگونه مشکلات و حوادث تلخ بر روح و روان او تأثیر گذاشته‌اند. او از تلاش‌هایش برای تواضع و خاکساری سخن می‌گوید و در عین حال به آتش زیر پایش که ناشی از دشواری‌هاست، اشاره می‌کند. همچنین به محدودیت‌های موجود در جامعه و بی‌توجهی به مشکلات خودش اشاره می‌کند. شاعر به رابطه‌اش با عشق و زیبایی نیز پرداخته و می‌گوید که عشقش تحت فشار و زنجیرهای مختلف قرار دارد. او نگرانی‌هایش از مرگ و خطرات احتمالی را نیز ابراز می‌کند و در نهایت به struggle (تقلا)های خود برای حفظ نور و روشنایی در دل و زندگی‌اش می‌پردازد. این شعر تصویرگر غم و اندوهی است که در دل شاعر وجود دارد و در عین حال سعی دارد زیبایی‌های زندگی را حفظ کند.