نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۱۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بند و زندان گرامی گهران از جاه است

یوسف ما به عزیزی چو رسد در چاه است

راستان از سخن خویش نگردند به تیغ

شمع تا کشته شدن با همه کس همراه است

هر قدر جامه او بر قد سروست دراز

جامه سرو سهی بر قد او کوتاه است

به چه امید کسی از وطن آید بیرون؟

منزل اول یوسف چو درین ره چاه است

خال شبرنگ بر آن گوشه ابرو صائب

عارفان را به نظر نقطه بسم الله است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و تجارب انسانی می‌پردازد. شاعر به زندان و محدودیت‌های آن اشاره کرده و زندگی یوسف را در چاه نمادین می‌داند. او به این موضوع اشاره می‌کند که راست‌گویان تا زمانی که در خطر قرار نگیرند، از حقیقت خود دور نمی‌شوند. همچنین، با مقایسه‌ی قد یک سرو با جامه‌اش، نشان می‌دهد که زیبایی و کمال همیشه به چیزی وابسته است. شاعر از مخاطب می‌پرسد که چه دلیلی برای ترک وطن وجود دارد، در حالی که دشواری‌ها و گرفتاری‌ها به وضوح در راه قرار دارند. همچنین، به زیبایی یک خال بر ابرو و تأثیر آن بر عارفان اشاره می‌کند که برای آن‌ها نشان از آغاز و آغازگری است.