نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۲۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟

که سهیل (از) عرق شرم برافروخته است

چون ز آتشکده دل به سلامت گذرد؟

آن که از پرتو مهتاب رخش سوخته است

ما چو طاوس ز بال وپر خود در دامیم

دام زلف تو چه صد چشم به ما دوخته است؟

ترتیب کرد مرا عشق و به جایی نرسید

ابر نیسان چه کند، دانه ما سوخته است

خنده صبح به فانوس تجلی دارد

تا ز شمع رخت آیینه برافروخته است

در زبان آوری خانه ما حرفی نیست

نه چو طوطی سخن از آینه آموخته است

بوسه ای گر نربوده است ز یاقوت لبش

دهن لاله چرا تا به جگر سوخته است؟

آتش از خانه همسایه به همسایه فتد

صائب از پهلوی دل درد و غم اندوخته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و افکار عاشقانه خود می‌پردازد. او از عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و با استفاده از تصاویری نمادین به بیان عواطف خود می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که عشق او را در دام انداخته و پیوسته از جذابیت معشوقش می‌سوزد. کلمات و تصاویری چون "آتشکده"، "محبت"، "بوسه" و "آینه" نشان‌دهنده عمیق بودن احساسات او هستند و اینکه تلاش‌هایش برای رسیدن به معشوق به جایی نمی‌رسد. در نهایت، او به تنهایی و درد دل اشاره می‌کند و می‌گوید که غم و اندوه در دلش انباشته شده است.