نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۳۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است

لب لعلش به کبابم نمک سنگ زده است

شیشه ام می شکند در جگر از حرف درشت

باز تا دشمن دل سخت چه بر سنگ زده است

صیقل جام به فریاد دل ما نرسید

که به دود جگر این آینه را زنگ زده است؟

نافه را مغز شد از عطسه پریشان امروز

که دگر دست در آن طره شبرنگ زده است؟

سینه ای پهن تر از دشت قیامت دارم

داغ در پهلوی هم، خیمه چرا تنگ زده است؟

دهن غنچه تصویر، تبسم زده شد

بر لب ماست که صد قفل، دل تنگ زده است

همه دنبال هوس همسفر برق شدند

صائب ماست که بر پای طلب سنگ زده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر احساسات عاشقانه و دردناک است. شاعر از آتش درونی خود سخن می‌گوید که از زیبایی محبوبش برمی‌خیزد و لب‌های او را با لذت و زخم‌های عشق توصیف می‌کند. او از شکست شیشه دلش به خاطر حرف‌های تند دیگران و عدم درک عواطف واقعی خود می‌گوید. شاعر احساس می‌کند که عشقش به او آسیب زده و دردهایی در درونش ایجاد کرده است. سینه‌ای بزرگ و محنت‌بار دارد که نشان از داغ‌هایش است و عشق به او شدیداً فشار می‌آورد. همچنین، غنچه‌های عشق تبسم زده‌اند، اما او هنوز در قفل دلش احساس تنگی می‌کند. در نهایت، شاعرانگی و جستجوی عشق را بیان می‌کند که در پی همسفر و همراهی در این مسیر است.