نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۳۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است

پرده دیده من کاغذ سوزن زده است

خون گل بند ز خاکستر بلبل نشود

دشنه ناله که بر سینه گلشن زده است؟

هر طرف می نگرم برق بلا جلوه گرست

آتش خوی ترا باز که دامن زده است؟

قسم سنگ ملامت به سر سخت من است

داغ تا سکه سودا به سر من زده است

تا تو ای مور به تاراج کمر می بندی

خویش را برق سبکسیر به خرمن زده است

شرری کرده جدا بهر دل من اول

هر که در روی زمین سنگ به آهن زده است

مشکل از صبح قیامت به خود آیم صائب

که ره هوش من آن نرگس پر فن زده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عواطف و دردهای عمیق خود صحبت می‌کند. تیرگی‌ها و بلایایی که ناشی از عشق و اشتیاق او به محبوبش است، در هر بیت نمایان است. او به آثار و عواقب این عشق اشاره می‌کند، از جمله دردهایی که بر دلش نشسته و فشارهایی که احساس می‌کند. تصویرهایی از سوزن، دشنه و بلبل در شعر به کار رفته‌اند که همه اینها نشان‌دهنده عاطفه و رنج‌هایش هستند. در نهایت، شاعر به قیامت و ناامیدی خود نسبت به عواقب عشقش اشاره می‌کند، به گونه‌ای که انگار عقل و هوش او تحت تاثیر زیبایی محبوبش قرار گرفته است.