نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۳۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

موج خط حلقه بر آن عارض گلگون زده است

جوهر از آینه حسن تو بیرون زده است

خط مشکین تو بسیار به خود پیچیده است

تا بر آن عارض گلرنگ شبیخون زده است

بی نیازست ز خلق آن که رسیده است به حق

فارغ از لفظ بود هر که به مضمون زده است

داغم از لاله که از صبح ازل کاسه خویش

از دل خاک برآورده و در خون زده است

پرده چشم غزال است سیه خانه او

آن پریزاد که راه دل مجنون زده است

موج دریای ملال است مه عید فلک

پی این نعل مگیرید که وارون زده است

تا قیامت دهد از سلطنت مجنون یاد

سکه داغ که بر لاله هامون زده است

عزت داغ جنون دار که فرمانده عقل

بوسه از دور بر این مهر همایون زده است

می شمارند کنون بیخبران باد سموم

از جگر هر نفس گرم که مجنون زده است

نیست در وادی مجنون اثر از نقش سراب

موج بیتابی عشق است که بیرون زده است

نیست یک جلوه کم از شاهد معنی صائب

که ره فاخته یک مصرع موزون زده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی معشوق و عشق اشاره دارد. شاعر از صفات و جلوه‌های عشق و زیبایی صحبت می‌کند و به احساسات عمیق ناشی از این عشق می‌پردازد. در این اشعار، از "خط حلقه" و "عارض گلگون" به عنوان نمادهایی از زیبایی یاد می‌شود و عشق به عنوان یک حس عمیق و دردناک توصیف می‌شود. شاعر تأکید می‌کند که عشق واقعی بی‌نیاز از تأثیرات بیرونی است و به عمق وجودی انسان مرتبط می‌شود. همچنین، اشاراتی به "جنون" و "دل مجنون" وجود دارد که نشان‌دهنده شدت احساسات عاشقانه است. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که هیچ چیزی نمی‌تواند زیبایی واقعی عشق را کمرنگ کند و هر تلاشی در عشق درنهایت به ظهور بهایی عظیم منجر می‌شود.