نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نه همین دل ز لب لعل تو پر شور شده است

که جگرگاه بدخشان ز تو ناسور شده است

شوخ چشمی که نظر بر دل من دوخته است

سینه سنگ ازو خانه زنبور شده است

خانه آینه در بر رخ یوسف بندد

بس که از نعمت دیدار تو معمور شده است

دایم از جوش جنون سینه من صد چاک است

سنگ مینای من این باده پر زور شده است

می کند خوش سخنی صافدلان را دشمن

دیده آینه بر طوطی ما شور شده است

نشود کشته عشق از سخن حق خاموش

دار از بیخبری منبر منصور شده است

ذره ای نیست که از مهر تو خالی باشد

در زمان تو فلک یک سر پر شور شده است

صائب آن بلبل آتش نفسم عالم را

که قفس از دم گرمم شجر طور شده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و تاثیری که بر دل شاعر گذاشته، می‌پردازد. شاعر از شور و شوقی که در دلش به خاطر زیبایی معشوقش ایجاد شده سخن می‌گوید و می‌گوید که عشق او همچون جراحتی عمیق در دلش نشسته است. او به زیبایی و شوخی چشمان معشوق اشاره می‌کند که دل او را تسخیر کرده و روحش را از حالت عادی خارج کرده است. شاعر می‌گوید که دیدن صورت محبوبش مانند نوری است که جهان را پر از نعمت کرده و از شدت احساساتش سینه‌اش چاک‌چاک شده است. او همچنین بیان می‌کند که عشق و محبتش در وجودش مانند آتش شعله‌ور است و هیچ موجودی نمی‌تواند از محبت او خالی بماند. در نهایت، شاعر عشق را به عنوان نیرویی قوی و بی‌پایان توصیف می‌کند که همه چیز را به شور و نشاط تبدیل کرده است.