نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۴۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است

مغز این نافه به یک عطسه پریشان شده است

بید گل می کند از پرتو صاحب نظران

سر دار از سر منصور به سامان شده است

جمع چون غنچه به شیرازه محشر نشود

مغز هر کس که ز بوی تو پریشان شده است

دل عاشق چه غم از اشک دمادم دارد؟

کشتی نوح، خراباتی طوفان شده است

گل روی تو که سر پنجه زدی با خورشید

از خط سبز، چراغ ته دامان شده است

سپر حادثه چرخ بود روی گشاد

زخم کمتر خورد آن پسته که خندان شده است

دل سرگشته ام از شوق شبستان عدم

گردبادی است که مشتاق بیابان شده است

صائب امشب سخن آن لب میگون می گفت

می توان یافت که از توبه پشیمان شده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساسات عمیق و دلبستگی‌های عاشقانه خود را بیان می‌کند. دلی پر از غم و شوق در مواجهه با عشق و زیبایی را توصیف می‌کند. او به تأثیرات عشق بر دل و ذهن اشاره می‌کند، به گونه‌ای که زیبایی معشوق موجب پریشانی ذهن و دل عاشق شده است. بیت‌هایی نیز به حوادث و چالش‌های زندگی و تأثیر آن‌ها بر روح انسان می‌پردازند، و در نهایت، از توبه و پشیمانی سخن می‌گوید. به طور کلی، شعر غم و شور عاشقانه را به تصویر می‌کشد و نشان‌دهنده تضادهای احساسات انسانی است.