نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۴۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

نه ز خط حلقه بر اطراف رخت بسته شده است

که نظرها به تماشای تو پیوسته شده است

از غبار خط شبرنگ دل آزرده مباش

که مه روی تو زین هاله کمر بسته شده است

ختم شد بر تو ازان حسن، که از روز ازل

خوبی از هر که جدا شد به تو پیوسته شده است

جلوه رشته تسبیح کند زنارش

بس که در زلف دلاویز تو دل بسته شده است

خوابش از چنگل شهباز رباینده ترست

شوخ چشمی که شکار من دلخسته شده است

بر غزالان سبکسیر، بیابان جنون

از غبار دل من خانه در بسته شده است

دل که چون تیر کج از بیهده گردیها بود

تا نشسته است ز پا، مصرع برجسته شده است

دامن دشت بود سرمه خاموشی سیل

گردش چرخ ز همواریم آهسته شده است

هیچ کس مشکل ما را نتوانست گشود

تا به نام که طلسم دل ما بسته شده است؟

تا به مغز سخن افتاده مرا ره صائب

پوست بر پیکر من تنگتر از پسته شده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و زیبایی می‌پردازد و از تأثیر عمیق آن بر دل و روان شاعر صحبت می‌کند. در ابتدا، به زیبایی دلربای محبوب اشاره می‌شود که همگان به تماشای او مشغولند و از غبار خط او نگرانی ندارد. شاعر به این نتیجه می‌رسد که زیبایی محبوب از آغاز وجودش درخشان بوده و همه خوبی‌ها به او پیوسته‌اند. در ادامه، شاعر به نگرانی و دلشکستگی خود اشاره می‌کند و از حالتی پر از درد و شوق سخن می‌گوید. او به دشواری‌هایی که در عشق تجربه کرده و چگونگی پیچیدگی احساسات خود اشاره می‌کند. در نهایت، او به عدم فهم مشکلاتش توسط دیگران اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حالش به قدری بغرنج است که در پوستش احساس تنگی می‌کند. کل اثر بیانگر عمق احساسات عاشقانه و تأثیر آن بر زندگی شاعر است.