نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نفس باد بهاران چمن آرای خوشی است

سایه ابر عجب دام تماشای خوشی است

نفس گرم طلب کن ز جگرسوختگان

که در احیای دل مرده مسیحای خوشی است

کج مکن پیش قدم گردن خود چون مینا

کز دل و چشم ترا ساغر و مینای خوشی است

چه زنی قطره به هر سوی، فرو رو در خویش

که درین تنگ صدف گوهر یکتای خوشی است

تو بدآموز به صحرا شده ای چون مجنون

ورنه وحشت زده را گوشه دل جای خوشی است

اگر از هر دو جهان چشم توانی پوشید

در پریخانه دل آینه سیمای خوشی است

وصل هر چند میسر به تمنا نشود

مکن اندیشه دیگر که تمنای خوشی است

بوسه ای گر به دو عالم دهد آن جان جهان

از ندامت مکن اندیشه که سودای خوشی است

صائب از صحبت خوبان جهان قسمت ما

نیست گر لطف بجا، رنجش بیجای خوشی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف زیبایی‌های بهار و خوشی‌های زندگی می‌پردازد. شاعر به نفس بهاران، سایه ابر و دلگرمی دل‌سوختگان اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که این زیبایی‌ها می‌توانند روح انسان را زنده کنند. او به‌وسیله تشبیهات به لذت‌های زندگی و عشق اشاره می‌کند و از کسانی که به دل و چشم انسان خوشی می‌دهند، تقدیر می‌کند. در انتها، شاعر به رابطه انسان‌ها با خوبی‌ها و زیبایی‌ها می‌پردازد و می‌گوید که حتی اگر به آرزوها دست نیابیم، باید به یاد داشته باشیم که تلاش برای خوشی‌ها خود یک نعمت است.