نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ترجمان دل صاحب نظران خاموشی است

حجت ناطق کامل هنران خاموشی است

رخنه آفت معموره دل گفتارست

مهر گنجینه روشن گهران خاموشی است

خامشی لنگر آرام بود دلها را

کمر وحدت این سیمبران خاموشی است

شاهد روشنی دل، نفس سوخته است

سرمه دیده بالغ نظران خاموشی است

کف دریای گهرخیز نظر، گفتارست

لنگر کشتی چشم نگران خاموشی است

حرف، نخلی است که در شارع عام افتاده است

روزی خاصه بی برگ و بران خاموشی است

ذوق گفتار نصیب دگران می باشد

باغ دربسته خونین جگران خاموشی است

سیرِ دل بی لب خاموش ندارد پرگار

نقطه مرکز بی پا و سران خاموشی است

آنچنان کآینه را پنبه کند پاک از گرد

صیقل سینه روشن گهران خاموشی است

چند مشغول توان شد به سخن پردازی؟

صائب آیینه کامل نظران خاموشی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم خاموشی و سکوت در ارتباطات انسانی و هنر می‌پردازد. در آن، خاموشی به عنوان منبعی عمیق و معنی‌دار معرفی می‌شود که در آن دل‌ها آرام می‌گیرند و وحدت و همدلی ایجاد می‌شود. خاموشی به نوعی نشان‌دهندهٔ عمق افکار و احساسات است و به عنوان لنگر و محور زندگی بشر شناخته می‌شود. همچنین، بیان شده است که این خاموشی باعث درک صحیح و روشنی در دل‌ها می‌شود و به نوعی به زیبایی و خلوص وجود انسان اشاره دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که ممکن است بعضی از گفتارها و سخن‌ها شایسته نباشند و زمان آن رسیده که به سکوت و تفکر عمیق پرداخته شود.