نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شهد در خانه پر روزن زنبور یکی است

شمع هر چند که بسیار بود، نور یکی است

غنچه بیهوده سرانگشت نگارین کرده است

ناخن آن کس که زند بر دل ناسور یکی است

در محیطی که ز دل نقش دو عالم شوید

آن که از صفحه خاطر نشود دور یکی است

سفر از خویش چو کردی، همه جا معراج است

منبر و دار، بر حالت منصور یکی است

تا به دریا نرسد سیل، نمی آرامد

پیش ما خانه ویرانه و معمور یکی است

الفت آهوی وحشی گرهی بر بادست

شوخ چشمی که نگردد ز نظر دور یکی است

ابر رحمت نکند فرق گل و خار از هم

عزت مست درین مجلس و مستور یکی است

عشق باری است که در پله برداشتنش

کمر طاقت کوه و کمر مور یکی است

خاک گردید و نشد چهره اش از می گلفام

طالع جام من و کاسه طنبور یکی است

غرض از ظرف اگر خوردن آب است و طعام

کاسه چوبین من و کاسه فغفور یکی است

سخن آن است کز او زنده دلی گرم شود

لب افسرده بیانان و لب گور یکی است

بی بصیرت چه شناسد سخن صائب را؟

تلخ و شیرین به مذاق دل رنجور یکی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان یگانگی و همسانی‌های لایه‌های مختلف زندگی و وجود پرداخته است. شاعر با استفاده از تشبیه‌ها و استعاره‌های زیبا نشان می‌دهد که در دنیای پر از تفاوت‌ها، در واقع همه چیز به نوعی به یکدیگر مرتبط و مشابه است. به عنوان مثال، شهد زنبور و نور شمع، هرچند متفاوت‌اند، ولی همه‌ی آن‌ها به یک سو هدایت می‌شوند. او همچنین به عشق، الفت و پیوندهای انسانی و معنوی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در عمق وجود، همه چیز یکی است. به طور کلی، مفهوم کلی شعر جستجوی اتحاد و یکپارچگی در جهان متضاد و گوناگون است.